|
حالا من در آستانهی سی و چندسالگى ام، ایستاده ام... زندگی را گذراندهام و خوب و بد روزگار را چشیده ام تجربه کردهام و برای خواسته هایم جنگیده ام حالا بعد از سی و اندی سال، میخواهم بنشینم و برای خودم از خودم بنویسم! بگویم : پسرجان؛ تجربه کردهای و درس عبرت گرفته ای و درس عبرت شده ای... میخواهم برای خودم بنویسم؛ سختی های روزگار را دیده ای و عشق را چشیده ای و دیدهای... جز همین هایی که الان در زندگی ات حضور دارند، کسی برایت نمانده... حال میدانی هیچ چیز ابدی نیست و هرچیزی روزی به انتها میرسد رفتن را یاد گرفته ای و گذشتن را بهتر... بخشنده تر از بیست سالگی ات به نظر میرسی شور و شوق از سن و سالت گذشته و حال به دنبال آرامش کودکانه میدوی... میخواهم برای خودم بنویسم؛ روزگار زیادی از سن و سالت گذشته و خوب فهمیده ای باید خودت را محکم تر در آغوش بکشی، برای روزهایی که تنهاتر از امروزی... برای خودم مینویسم: تولد سی و چند سالگى ات مبارک ❤ دي ماه هزاروًچهارصد من و حسينم تنها دارايي من از دنيا |