طه یک متحجر روشنفکرو شايد يك بي معرفت

مردم زمانم من رو به متحجر بودن متهم کردند چون از اعتقاداتم دفاع میکنم


خوشم گرچه حقیرم حقیر خوبانم

بـــَـعضی "ضَــ ـربه ـها" نمــ ـ ـی بـُــرهـ ..


زَخــ ـمـ نمیکنهـ ..



حتّــــــی خرآشـــ هـــَـم نمیندآزهـ !



فــَـقـَـط " دردت " میـــــــآد..



اونقــَــدر کهـ نـَـفسِــت رو "بــَــنـــ ـ ـد" میــــآرهـ !!




یاد یه حرفی سر شب افتادم

میگفت

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم

دعام کنید

خدا رو شکر

من گلبرگ نیستم

شبنم هم نیستم

مغرور بودم

الان نیستم

الان خاکم
خاک
خاک
یا حق

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

 

حس

آرش نیستَـــــم ..


کــــه کَمـــــان بدستــــــ گیـــــرَم ..


امــــــا ..


لحظــــــه های بــــا تـــــو بـــــودن را ..


خوبـــــ شکــــــار میکنَـــــــم ...


از بیــــــن خاطــــــراتَــــــم ..

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

 

دلم گرفته ای دوست

بسم الله

اول از همه میلاد مادر هستی حضرت زهرا (س) رو به همه دوستان عزیز مخصوصه بانوان محترمه تبریک عرض میکنم

خدمت همه اون دسته رفقایی هم که با میلاد این بانو از عزای شهادتش بیرون امدن هم تبریک میگم

قبول باشه

اره

قبول دارم که اگر میلاد خود مادرمون نبود

تا دنیا دنیا بود

ما عزا دار و سیاه پوش

می موندیم

از آدم ها عجیب دلگیرم . . .


آدمها چه موجودات دلگیری هستند

وقتی سوزنشان را نخ میکنی

تا برایت دروغ ببافند . . .

چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی

و هیچ کس با خنده های تو ، به عقده هایش پی نبرد!


از آدم ها دلگیرم

که خوب های خودشان را از بد ِ تو ،  مو شکافی میکنند،

و بد هایشان را در جیب های لباس هایی

که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند،  پنهان میکنند

از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری

و درد هایت را که میشنوند،

خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو  کشیش تر ببینند!


از آدم ها دلگیرم

وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است!

همین که گیرت بیاورند

تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند، به تو اثبات می کنند!

به کسی غیر از خود، برتری هایشان را آویزان کنند

تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند!

و هر بار که ایمانشان را از دست دهند،  آنقدر امین حسابت میکنند

که تو را گواه میگیرند

ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند:

این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام!

 

از آدم ها عجیب دلگیرم

از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند

و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی

و تو را هی توصیف کنند . . .  هی توصیف کنند . . .  هی توصیف کنند . . .

خنده ات بگیرد که چقدر شبیه شان نیستی

دردشان بیاید . . .  و انتقامش را از تو بگیرند . . .

تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه شان نیست!


از آدم ها دلگیرم

که گرم میبوسند و دعوت میکنند

سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند!

دلت . . .

دلت که از تمام دنیا گرفته باشد، تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری!

 

دلم گرفته است . . .  همین را هم میخوانند و باز خودشان را،
آن مسافر آخر قصه حساب میکنند ! ! !

دلم گرفته ای دوست

هوای .......

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

 

قیامتی هم هست

تا حالا خواستی از چاله بیای بیرون افتاده باشی تو چاه

اصلا اینجوری بگم بهتره

تا حالا تو رانندگی یا موتور سواری دیدی میخوای یه دست انداز رو رد کنی

همون موقعی که فکر میکنی دم خودم گرم با این رانندگی افتادی تو یه گنده ترش

چند وقت پیش خدمت یه بزرگی رسیدم اهل کرامت نه از این اهل بازیا

تو چشمام نگاه کرد گفت

فلانی روز قیامت از حلال خدا ازت بازخواست میشه ها حرومه که حرومه

نفهمیدم چیگفت

امروز یه جا نشسته بودم

امدم نقل قول اون حرف رو کنم

تا گفتم یاد کردهای خودم افتادم

زدم تو سرم

اخدا

ما نخوایم لج مال بشیم باس کیو ببینیم

چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

 

یا رفیق من لارفیق له



  • اینکه گفتی غریب یعنی چه ؟

  •  از وطن بی نصیب یعنی چه ؟

  • دل ما خانه امام رضا است یا امام غریب..... یعنی چه ؟

  •  تا ابد ما کبوتر حرمیم قمری و عندلیب یعنی چه ؟

  • دیدم عیسی دخیل می بندد عیسوی!

  • آن صلیب یعنی چه؟

  • تا رضا هست ای خدا اصلا ذکر امن یجیب یعنی چه ؟

  • کربلا هم به جای خود اما بی رضا بوی سیب یعنی چه؟

  • دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

    گندم سیری چند

    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

    من چرا ملك جهان رابه جوى نفروشم

    خرقه پوشى من .....

    دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت

    رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم

    باس رفت اینجوری دل اروم نمیگیره

    حس میکنم هیچی خوشحالم نمیکنه

    یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

    دل

    به فکر نوازش دستهای منی

    بی انکه بدانی دلم است که تنها مانده

    دستهایم دو تا هستند

    دعامون کنید

    گیر ندین فقط برای دلم نوشتم


    یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

    ﺩﺭﺩ ﺷﺐ

    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
    ﺷﺐ 
    ﺷﺪﻭ
    ﺳﺮ ﺩﺭﺩ
    ﺩﺍﺭﻡ

    شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

    ﺩﺭﺩ ﺷﺐ

    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
    ﺷﺐ 
    ﺷﺪﻭ
    ﺳﺮ ﺩﺭﺩ
    ﺩﺍﺭﻡ

    شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

    ملک دل

     

    طاق و رواق میکده هرگز تهی مباد


    از های و هوی عربده ی میگسارها



    این نیز بگذرد

    دعامون کنید

    دعاشون کنید

    دعامون خواهند

    نکردن هم نکردن

    ارباب حسین است

    مادرش زهرا هست

    خواهرش زینب هم هست

    بسم الله

    تا نشویید به می دفتر دانایی را


    نتوان پای زدن عالم رسوایی را


    آنکه سر باخت به صحرای هوس می داند


    که چه سوداست به سر این سر سودایی را


    سر نوشت ازلی بود که داغ غم عشق


    جای دادند به دل لاله صحرایی را


    برو از گوشه نشینان خرابات بپرس


    لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را


    نیست جایی که نه آنجاست ولیکن جویید


    در دل خویشتن آن دلبر هر جایی را


    برو ای عاقل و از دیده مجنون بنگر


    تا ببینی همه سو جلوه لیلایی را

    دلا مباش چنین هرزگردو هرجایی
    یا حق

    سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

    عیادت زهرا

    بسم الله

    سلام مادر

    اجازه هست؟ برای عیادت امدم

    نمیدانم محرم هستم یا نه

    ولی اگر محرم هم بودم مطمئن باش داخل نمیشدم

    من کجا و خانه زهرا

    بی بی جان

    حالتان چطور است

    چیز هایی شنیده ام

    27 سال است که باور نکرده ام

    امروز نمیدانم چه شد  که دلم نه نه جسم و روحم امده

    به پشت درب خانه شما

    بی بی برایم تو بگو که چشد

    شنیدم رفتی فدکت را بگیری

    که یک حرامی راه بر تو بست

    و سیلی بر صورت شما زد

    بی بی جان

    اگر در صفات شما حوریه امده باشد که امده

    از خصوصیات حوریه این است که اگر برگی از درخت بی افتد و بر صورت حوریه برخورد کند جای ان برگ بر صورت میماند

    ای کاش دروغ باشد

    اینبار ای کاش اهل سنت درست بگویند

    که من میدانم همه انها از بزرگ و کوچکشان دروغ میگویند


     در این وادی هرچه خواستم به من دادی

    .....................................



    بگذریم

    مادرم 

    مادر تمام خوبی ها

    این چه در خانه ایست برای شما درست کردن

    این در نیمه سوخته

    چه حکایتی دارد

    مادرم

    میدانم که دگر حد من نیست

    وارد جزئیات نمیشوم

    مادر

    فقط یک سوال؟

    میخ مسمار انطرف

    نوکش

    کج شده بود یا نه؟

    تنها ارزویم این است که نوکش کج بوده باشد

    وگرنه

    ..............

    مادرم

    حال که اینجا امده ام

    به حکایتی از مردان زمانم پی بردم

    حال فهمیدم

    که چرا هنگام جان دادن شهدا بالای سرشان می ایی

    حا ل فهمیدم

    حکایت میخ داغ شده در وسینه و فشنگ داغ جنگی چیست

    بی گمان سوزش بدی دارد

    خوش به حال انان که چشیدن ورفتن

    مادر سخت مشتاق چشیدنش هستم

    ان هم بر سینه

    بر پهلو

    بر بازو

    بگذریم

    امدم عیادت کنم و درد دل

    حرفهایم یادم رفت

    ای وای از دل

    دیدم دل شما از من خون تر است

    دیروز جلوی ائینه ایستادم

    دیدم موهای سرو صورت شروع به سفید شدن کرده

    خوشحال شدم

    اولین موهای سفید درنوکری شما

    بی بی جان اصلا فاطمیه دوم عقده دارد

    بی اختیار دوست داری گریه کنی

    رفقا همه مثل مرغ پر کنده هستن

    امسال کنجی برای خودم گزیده ام که بسوزم به دور از اهل شهرت

    دگر نمیخواهم پروپرانول و نیترو گلسرین بخورم

    میخواهم از جا کنده شود

    بسوزد

    دود شود

    مادرم میدانم که انقدر مهربانی که نمیتوانی ان را هم ببینی

    بیخود نیست میگویند مادر

    مگر میشود مادر بودو مهربان نبود

    امیدوارم مادرم حالت رو به بهبود برود

    من اینجا پشت درب خانه شما زانو زدم

    هر کاری بود در خدمتم

    یا لا اقل مواظبم حرامی ها دوباره حمله نکنند

    باشد که نگاه عنایت خاص شما بر سرم باشد

    یا حق

    ببخشید




    برچسب‌ها: عیادت حضرت زهرا میخ مسمار

    دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط محمد طه  |

     

     



    اهل ولایم
    مرد بلایم
    ازتیره غم
    شهر وفایم
    ازکوچه های قالو بلایم
    کلب حریم کرببلایم
    مارانگاهی دیوانه کرده
    برگرد شمعش پروانه کرده
    مارا مقیم میخانه کرده
    بد مست چشم مستانه کرده

    taha_mahdavi80@yahoo.com

     

    مذهبی
    سیاسی
    درد دل
    داداش مجید پا زوکی
    گشت ارشاد توبه (1)

     

    حقمون
    يه نصفه شب ديگه حوالي پاسداران
    هر حرفي رو نبايد طه اينجا بزني
    بي خوابي هاي هرشب
    كهف
    حرفهاي نصفه شبي
    تولد سي و چند سالگي
    كامنت
    چنان نماندو چنين نيز هم نخواهد ماند

     

    بهمن ۱۴۰۳
    تیر ۱۴۰۲
    دی ۱۴۰۱
    آذر ۱۴۰۱
    آبان ۱۴۰۱
    اسفند ۱۴۰۰
    دی ۱۴۰۰
    آذر ۱۴۰۰
    آبان ۱۴۰۰
    فروردین ۱۳۹۹
    شهریور ۱۳۹۸
    آذر ۱۳۹۶
    مهر ۱۳۹۶
    آذر ۱۳۹۵
    تیر ۱۳۹۴
    بهمن ۱۳۹۲
    آذر ۱۳۹۲
    آبان ۱۳۹۲
    تیر ۱۳۹۲
    خرداد ۱۳۹۲
    اردیبهشت ۱۳۹۲
    فروردین ۱۳۹۲
    اسفند ۱۳۹۱
    بهمن ۱۳۹۱
    دی ۱۳۹۱
    آذر ۱۳۹۱
    آبان ۱۳۹۱
    مهر ۱۳۹۱
    شهریور ۱۳۹۱
    مرداد ۱۳۹۱
    تیر ۱۳۹۱
    خرداد ۱۳۹۱
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    فروردین ۱۳۹۱
    اسفند ۱۳۹۰
    بهمن ۱۳۹۰
    آرشيو

     

     

    روضه العباس  حاج حسين سيب سرخي
    با افلاکیان
    وفا یا سفیر
    دیوانه باران زده
    یوسف ارزوها
    میدانم که میایی
    زمزمه پرواز
    ائیریا
    میکده
    امل جا مونده
    دوئل
    عماد
    نسيم حيات
    مهاجر
    بنده دل شكسته
    طلبه بلاگ
    ابليمو
    ايات غمزه
    طعم عسل
    ستاره درخشان
    میناگر عشق
    عکاس مسلمان
    جامونده از شهدا
    سنگر انفرادی
    طلبه جوان
    lمن الغریب ...الی الحبیب
    گنجشک عاشق
    پادر رکاب عشق

     

    پرو فایل خودم
    اقا مسعود دهنمکی
    پیر مرادمون اقامون سید علی خامنه ای

     

    RSS 2.0

    .: Weblog Themes By Blog Skin :.

     

    اسلایدر