اولين باري كه بوسيدمش آدامس توتفرنگي اوربيت دهانش بود و من فكر كردم آها! مزه و معناي بوسه ي واقعي يعني اين. بعد از آن ديگر هيچ بوسهاي آن مزه و معنا را به دهانم نداد. حتي هميشه خودم را به آدامس اوربيت توتفرنگي مجهز كردم و طرف هنوز حرف نزده آدامس تعارفش كردم. او هم برداشت و تشكر كرد و تشكر نكرد و جويد و جويد و نفهميد چرا اوربيت؟ و چرا توتفرنگي؟
من بوسيدم و بوسيدم و نااميد شدم. حتا از جاهاي مختلف اوربيت خريدم شايد اثر كند. گفتم شايد آن مارك خاص بود يا سال توليدش فرق داشته و موادش!
اما بيفايده بود. هر بار بوسيدم و وانمود كردم همه چيز عالي است. اما نبود. هيچ وقت بعد از آن آدم و هيچ چيز بعد از آن آدم عالي نبود.
كاش چارهي بعضي دردها يك بسته اوربيت توتفرنگي بود.
"نيست...
هيچ چارهاي براي بعضي از دست دادنها نيست...
يك چيزهايي ميآيند كه ديگر به دست نيايند و يگانه شوند. هر چه اسباب و شرايط فراهم كني ديگر به دستشان نخواهي آورد...
پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۰ توسط محمد طه |
اهل ولایم مرد بلایم ازتیره غم شهر وفایم ازکوچه های قالو بلایم کلب حریم کرببلایم مارانگاهی دیوانه کرده برگرد شمعش پروانه کرده مارا مقیم میخانه کرده بد مست چشم مستانه کرده
taha_mahdavi80@yahoo.com